تبلیغات
The Best Stories About Korean Groups - برگشتن یا برنگشتن... مسئله این است... ^^
سلام به دوستای قدیمیو دوست داشتنیه خودم
حالتون خوبه؟ منو یادتونه؟ داستانامو چی؟ خیلی پررو ام که از داستانام حرف میزنم نه؟
یادمه اخرین باری که داستانمو نوشتم با هانی قصد داشتیم یه دستی به سرو روی وب بکشیمو یه فکرایی داشتیم براش... اما نشد که بشه.... بعد از اونم من دچار یه سری مشکلات و مسائل تو زندگیم شدم که تصمیم گرفتم کلا داستان نویسی رو ببوسمو بذارمو کنار.... در واقع خیلی وقت بود که تصمیم داشتم دیگه داستانو ننویسم... اینجوری شما رو هم با تاخیرای بیش از حدم اذیت نمی کردم....
البته بماند که با وجود این تصمیم گه گداری بدجوری دلم هوای نوشتن می کرد... قلب های شیشه ایه دیگه... دست از سر ذهن من برنمیداره....
خلاصه چند ماهی گذشت تا رسید به این هفته های اخیر... که حال روزم بهتر شدو و اوضاع زندگیم مساعد تر...
این چند روزه همش فکرم می رفت پیش داستان... ذهنم برای نوشتن پر میکشه انگار...
برای همینم تصمیم گرفتم بیام اینجا یه پست بذارم تا ازتون نظر خواهی کنم...
میخوام بدونم اصلا کسی هنوز به این وب سر میزنه؟ کسی داستانو یادشه؟ و در نهایت کسی دلش برای داستان تنگ شده و دلش می خواد بقیش رو بنویسمو بذارم؟
البته خواهش می کنم برای هر دو تا داستانم نظرتون رو بگین
هم برای قلب های شیشه ای
هم برای تو کی هستی...
اگر تعداد خواننده ها به یه حد نسابی رسید منم از این به بعد میام... اگرم نه که تو همین پست و همین الان با همتون خداحافظی می کنمو دوست دارم بدونین بخشی از لذت بخش ترین خاطراتم مربوط به شما و این وبه....
شبتون قشنگو پر ستاره....







طبقه بندی: glassy hearts، who are you?،

تاریخ : پنجشنبه 9 بهمن 1393 | 01:06 ق.ظ | نویسنده : Donya | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.